تبلیغات
حجاب زینبی و جنگ نرم - مطالب عشق به خدا
حجاب زینبی و جنگ نرم
دیروز دنبال گمنامی بودیم ... امروز دنبال اینکه ناممان گم نشود. شهید شوشتری
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

حجاب ، شنای مختلط ، ساپورت مردانه ، دانلود رایگان فیلتر شکن ، حجاب - مضرات کفش پاشنه بلند - دانلود رایگان انواع فیلتر شکن - سرنوشت غم بار یک دختر شاغل - شنای مختلط بانوان در دریا - ساپورت مردانه وارد شد - آدم باید دلش پاک باشه - دختر 8 ساله در دام جوان شیطان صفت - زانوهای باربی أم شکست
جستجو

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
انقلاب اسلامی آیه قرآن ساعت فلش مذهبی
ابر برچسب ها
پنجشنبه 2 بهمن 1393 03:14 ق.ظ

دختر با ناز به خدا گفت: چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان جلوه گر نکنم...!!! خدا گفت: زیبای من! تو را فقط برای خودم آفریدم...!!! دخترک، پشت چشمی نازک کرد و گفت: خدا که بخل نمی ورزد... بگذار آزاد باشم... *خدا چــــــــــــادر را به دخترک هدیه داد* دخترک با بغض گفت: 



برچسب ها : عشقم ,  زیبایی ,  آرایش , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا , 

چهارشنبه 10 دی 1393 06:57 ب.ظ


پدر عزیزم! مادر مهربانم سلام!

خواستم روبرویتان بنشینم و با شما حرف بزنم؛ اما خجالت کشیدم. گفتم نامه‌ای بنویسم تا شما بخوانید. من جوانم، جوانی که خود را تا ابد زیر بار دِین شما می‌بیند. پاک بودن و پاک ماندن، هنری است که شما یادم دادید. لذتی که در پاک زیستن هست، در دل هیچ هوا و هوسی نهفته نیست. من خاک پای شما را سرمۀ چشمانم می‌کنم که این هنر را به من آموختید. اما پدر! مادر! خودتان می‌دانید سال‌هاست که سن من از خط بلوغ گذشته.  این روزها دغدغه‌ای آزارم می‌دهد. ردپای شیطان را دور و برم زیاد می‌بینم. صدایش مدام در گوشم زوزه می‌کشد. می‌ترسم. چند بار تا به حال با هم گلاویز شده‌ایم. اینکه چند بار من پیروز شدم و چند بار او پشتم را به خاک مالید، بگذارید بماند پیش من و خدا؛ اما همین اندازه بگویم خدا را شکر می‌کنم که هنوز تسلیمش نشدم. هر بار که زمین خوردم، یاالله گفتم و بلند شدم. هنوز هم در حال مبارزه‌ام؛ اما

 

برچسب ها : گناه ,  شهوت ,  ازدواج ,  خواهرم , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا , 



تا حالا شده جایی بری و احساس کنی به آدمای اونجا هیچ ارتباطی نداری؟ شده یه لحظه با خودت فکر کنی که من اینجا بین این آدما چی کار می کنم؟! حس کنی توی اون جمع یه غریبه ای...؟


یک:  از دفتر خاطرات یه کارمند که تو یه موسسه فرهنگی مدیره!

خسته‌ام. بسیار خسته‌ام. روزهای زیادیه که در درونم احساس خستگی می‌کنم. این همه درس خوندم و دویدم که مثلاً یه‌کاره‌ای بشم و بتونم تاریخ رو عوض کنم اما هرچی جلوتر می‌رم احساس می‌کنم نه فقط قرار نیست تاریخ رو عوض کنم بلکه حتی نمی‌تونم تو زندگی خودم یه تغییر جدی ایجاد کنم. کاغذهای مدارکم جلوم ریخته؛ از ارشد مدیریت فرهنگی تا دوره‌های زبان و مدیریت و غیره و ذالک. همه‌اش هم خوبه اما منو راضی نمی‌کنه. اصلاً روز اول کی به من گفت که تو اگه بری این رشته رو بخونی می‌تونی موفق بشی؟ چرا خودم فکر نکردم؟

وای...! حالا که فک می‌کنم می‌بینم من دوس داشتم برم تو کار هنر. خط کار کنم و نقاشی. این همه تابلوهایی که دور و برم هستن نشون می‌ده که من می‌تونستم یه هنرمند خوب بشم اما نمی‌دونم چرا یهو سر از این جا درآوردم. خسته‌ام. از این رفت و آمدهای الکی و بحث‌های دور و دراز سر واژه‌ها. نمی‌دونم... حتمن برای اونایی که با علاقه دارن مدیریت فرهنگی می‌خونن این رشته خیلی جذابه ولی من ...؛ من غریبه‌ام تو این جمع. من غریبم.

 

دو: از دفتر خاطرات یه بسیجی قدیمی

از وسط پاساژ تندیس تا...
این جا میدون تجریشه من این جا تو یه پاساژ بزرگ که اسمش تندیسه ایستاده‌ام. ماشینم رو توی پارکینگ چند طبقه‌ی پاساژ گذاشته‌ام و منتظر دوستی هستم که منو برای افطار به رستوران معروف پاساژ تندیس دعوت کرده: اردک آبی. جلوی رستوران یه صف بزرگ تشکیل شده از آدمایی که اونا هم می خوان افطارشون رو تو اردک آبی بخورن اما باید منتظر باشن تا جا خالی بشه. یه نگاهی به آدمایی می کنم که تو پاساژ مشغول رفت و آمدن. بعضی هاشون رسماً


برچسب ها : آدم عوضی ,  بی حجابی شبهای احیا ,  روزه خواری , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا , 

سه شنبه 24 دی 1392 08:29 ب.ظ

آثار بسم الله الرحمن الرحیم

یک روز بالای منبر واعظی داشت حرّافی می کرد ، این حقیقت را گفت : قدر بسم الله را بدانید ، اگر بسم الله بگوئید از روی آب رد می شوید . پای منبر یک نفر دهاتی که از ده به سختی آمده بود و در اثر اینکه نهر مفصّلی در راهش بود و این بیچاره راههای دور را طی می کرد تا پلی پیدا کند و رد شود ، تا شنید خوشحال گردید. وقتی که
      


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا , 

جمعه 20 دی 1392 06:07 ب.ظ

زهر و پاد زهر در گوزن!!!

گوزن با مار سر و کار دارد اگر مار او را بزند سمّش او را می کشد مگر اینکه زود خودش را به خرچنگ برساند ، خرچنگ را که خورد سمّ مار محو می شود.

در کتاب حیواه الحیوان می نویسد : این حیوان عاشق مار است ، از گوشت مار لذّت می برد ، گاهی می شود در تابستان مخصوصاً در هوای گرم می دود تا برسد به مار یا افعی ، از دمش شروع به خوردن می کند تا آخر ، هوا گرم ، خود سمّ هم خیلی گرم است آتشش می زند ، آتش عطش ، حرارت هوا و آفتاب و حرارت و سوزندگی سموم عطش فوق العاده است ، خودش را به آب می رساند به حسب تکوین به الهام الهی می فهمد ، اگر آب به این سم برسد فوراً او را می کشد ، بیچاره گرفتار بین الأمرین می شود ، یکجا عطش به او فشار آورده تا خودش را به آب رسانده ، یکجا می فهمد برایش ضرر دارد چون تا سمّ حل نشود ، اگر آب خورد ، متلاشی می شود ، همه أش جزء خون و بدنش شده او را می کشد ، از بیچاره گیش نعره



برچسب ها : اشک گوزن ,  اشک ,  نعره ,  سمّ مار ,  خرچنگ , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا , 

سه شنبه 17 دی 1392 06:52 ب.ظ


وقتی حضرت موسی علیه السلام با حق تعالی مناجات کرد و عرض نمود :

خدایا! به کدام خصلت از کارهایم ، مرا برای خودت اختصاص دادی؟

خطاب رسید : ای موسی! وقتی چوپانی گوسفندان شعیب را می نمودی ؛ روزی هنگام گرمی هوا ، بزغاله ای از گله فرار کرد و تو دنبالش دویدی و بسیار به رنج افتادی . چون به آن بزغاله رسیدی ، او را در کنار خود گرفتی و گفتی : ای بی چاره! مرا و خود را بسیار رنجانیدی.

پس او را به دوش خود گرفته و به گله آوردی.

به سبب ترحمی که به آن بزغاله نمودی ، تاج پیغمبری بر سر تو نهادیم و کرامت نبوت را به تو دادیم.

بر گرفته از کتاب 114 داستان اخلاقی  صفحه 51

اثر محمد حسین محمدی

انتشارات زمینه سازان ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه)

 



برچسب ها : شعیب ,  چوپان ,  بزغاله ,  رحم , 


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : عشق به خدا ,