تبلیغات
حجاب زینبی و جنگ نرم - مطالب طلایه داران عشق
حجاب زینبی و جنگ نرم
دیروز دنبال گمنامی بودیم ... امروز دنبال اینکه ناممان گم نشود. شهید شوشتری
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

حجاب ، شنای مختلط ، ساپورت مردانه ، دانلود رایگان فیلتر شکن ، حجاب - مضرات کفش پاشنه بلند - دانلود رایگان انواع فیلتر شکن - سرنوشت غم بار یک دختر شاغل - شنای مختلط بانوان در دریا - ساپورت مردانه وارد شد - آدم باید دلش پاک باشه - دختر 8 ساله در دام جوان شیطان صفت - زانوهای باربی أم شکست
جستجو

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
انقلاب اسلامی آیه قرآن ساعت فلش مذهبی
ابر برچسب ها
سه شنبه 5 فروردین 1393 10:16 ق.ظ


به لج عراقی‌ها هم که شده بود لحظه سال تحویل، سفره هفت سین را وسط خط مقدم علم می‌کردیم. آن هم چه هفت سینی!

محشر کلاه‌های بی کله در سال تحویل 1364

دم دم‌های عید نوروز که می‌شد عراقی‌های هم شیطنت می‌کردند انگار تمام انرژی‌شان را ذخیره می‌کردند تا با به صدا در آمدن توپ تحویل سال، هر چی توپ و ترکش دارند روی سر ما بریزند. البته ما هم دستشان را می‌خواندیم و برای اینکه نشستن دور سفره هفت سین را از دست ندهیم همه جوره سرشان کلک می‌مالیدم. احمد استاد این کار بود. خوب یادم هست که بدجوری حال این عراقی‌ها را می‌گرفت. باورتان نمی‌شود این احمد آقا 2 ماه قبل از سال تحویل، دست به کار می‌شد. آن سال کارش این بود که تا می‌توانست کلاه خودهای آهنی اسقاطی رو جمع کند. می‌گفت:« این‌ها قراره لحظه سال تحویل به جای ما حال عراقی‌ها را بگیرند» و بعد با خنده‌ای که همیشه گوشه لب داشت نگاهی به کلاه‌های درب و داغانش می‌انداخت و سرش را به نشانه تایید تکان می‌داد. کسی سر از کارهای احمد در نمی‌آورد اما هر کس او را می‌شناخت این را می‌دانست که این آدم، آدمی نیست که بی گدار به آب بزند، همیشه به یک نحوی با کارهایش همه را غافل گیر می‌کرد. جالب اینجا بود این کارهایی که همیشه چاشنی‌اش با شیطنت



برچسب ها : عراقی ,  هفت سین جبهه ,  گلوله , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق , 


در تهران هر جا می رفتیم با هم بودیم. هفت هشت نفر بودیم همگی مطیع مرتضی. خُب دوران قبل از انقلاب دوران جهالت ما بود. شاید آن موقع پانزده سال یا شانزده سال داشتیم.

یادم هست که یک روز همگی با هم رفتیم سینما. آنجا کنار هم نشستیم. آن روز شخصی جلوی ما نشسته بود. کله ی کچل او بدجوری تو چشم می زد! مرتضی خیره شد به کله ی او و خندید.

بعد رو کرد به من و گفت : "کریم چقدر می دی بزنم پس کله ی این یارو؟"

گفتم : ول کن شر درست نکن.

مرتضی گفت : نه، خیلی حال می ده.

خلاصه آماده شد و محکم



برچسب ها : شهدا ,  کله ی کچل ,  تاس ,  پس گردنی , 

نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق , 

پنجشنبه 21 آذر 1392 08:29 ب.ظ

گفت : که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید ...

می خواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که ...!

گفتم : چرا اتفاقاً مجبورشون می کرد...

گفت : کی؟  ... گفتم همون که تو نداری

گفت من چی ندارم؟ چیو می گی؟

گفتم غیرت...



برچسب ها : غیرت ,  جنگ ,  جبهه ,  شهدا , 


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق , 


 

 

رضایـت نـامه را گــذاشـت جـلوی مـــادرش

چـه امـضا بکنـی،چـه امـضا نـکنی،مـن مـیرم

اما اگـر امضـا نکنـی خیـالم راحـت نیـست

شایـد هـم جنـازه ام پیــدا نــشه

در دل مـــادر آشـوبـی به پــا شد

رضایــت نامه را امضــا کرد

پسـر از شـدت شـوق سر به سر مادرش میگـذاشت

جـــنازه ام را که آوردنـد،یه وقـت خودت را گـم نکنی

 

بیهوش نشوی هااا

 

چــــــادرت را هـــــــــم مـــحـکــم بــگـیـر"

 

 

تو چـه با غیـرت نگـران چـــــــادر مـادرت بـودی

 

 

وبـرخی مـــــــردان شهرمـن

چـه راحت تر خودشان چــــــــادر از سر زنانشان برداشتن




برچسب ها : رضایت نامه ,  چادر ,  شهید , 


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق ,  حجاب , 

جمعه 3 آبان 1392 12:13 ب.ظ

گفت : پسرم بیا ناهار بخوریم.

پرسید : ناهار چی داریم مادر؟

گفت : باقالا پلو با ماهی.

با خنده رو به مادر کرد و گفت :

ما امروز این ماهی هارو می خوریم و یه روزی این ماهی ها ما رو می خورند...

چند سال بعد ، والفجر 8 ...

شهید باکری درون اروند گم شد.

مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد...



برچسب ها : باکری ,  ماهی ,  باقالا پلو , 


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق , 

جمعه 3 آبان 1392 12:04 ب.ظ

سلامتی همه ی همسران شهدا

سلامتیِ اون همسرِ جانباز موجیایی که بهش گفتن : چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت ... کتک می خوری؟

گفت : اگر خودمو نندازم جلو ، شروع میکنه خودش رو میزنه ، آنقدر میزنه تا داغون شه ، آخه موجیه ... دست خودش نیست.

برچسب ها : همسران شهدا ,  موجی , 


نوشته شده توسط : عاشقان سیدالکریم و طبقه بندی شده در : طلایه داران عشق , 



تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |